همه میگن که تو مردی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 xa0 xa0 همه میگن که تو رفتی xa0 همه میگن که تو نیستی xa0 همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی xa0 دروغه .... xa0 چطوری دلت میومد منو اینجوری ببینی xa0 با ستاره ها چه نزدیک منو xa0 تو دوری ببینی xa0 همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه xa0 همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم xa0 همه حرفاشون دروغه xa0...
وقتي شكنجه گر تويي!
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 xa0 xa0 رو به تو سجده مي كنم دري به كعبه باز نيست xa0 xa0 بس كه طواف كردمت مرا به حج نياز نيست xa0 xa0 به هر طرف نظر كنم نماز من نماز نيست xa0 xa0 مرا به بند مي كشي از اين رهاترم كني xa0 xa0 زخم نمي زني به من كه مبتلاترم كني xa0 xa0 از همه توبه مي كنم بلكه تو باورم كني xa0 xa0 قلب من از صداي تو ...
بیا جانا
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 بیا یک شب که برفی سخت می بارد سپیدی تا افق می رود همراه تاریکی خدا از لطف می پوشد تنxa0 ِ لُخت درختان را میان جامه ای دیبا ، سپید و دلکش و زیبا و دنیا بر تن خود می کشد رخت عروسان را xa0 منxa0 و تو در کنار همxa0 ، جدا از شهر و از غوغای انسان ها xa0 بَری از رنج و هرمان ها بنوشیم از لبانxa0 ِ هم شر...
بسوی تو می آیم
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 کجایی ؟ که از جهان آدمیان هر چه دورتر می شوم نزدیکتر به تو می آیم xa0 تنهایم آنچنان که دروازه ام صدای کوبش دست ها را از یاد برده است xa0 دلتنگی ام : راه باریکه ی تاریکی ست که از آن بسوی تو می آیم و هر چه نزدیک تر می شوم فاصله ام با جهان بیشتر می شود و فاصله ام با خویش. آنگونه که احساس می کنم هیچ...
به تو می اندیشم...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 اندیشه می کنم نه به شب ها که روز هم ... باور نمی کنند باور نمی کنی تو کهxa0 حتی هنوز هم ...... xa0 xa0 xa0 xa0
فصل جدید روئیدن فرا رسیده
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 فصل جدید روئیدن فرا رسیده xa0 xa0 فصلی بدون اندیشیدن به گذشته xa0 xa0 و شروعی مقتدرانه به سوی آینده xa0 xa0 فصلی،با نگاهی نوxa0به زندگی و خویشتن xa0 xa0 آری با ایمان کامل نوع تکامل یافته تری از دنیا را در پیش رو قرار خواهم داد xa0 xa0 من خود را یافته ام...زندگی را در خود یافته ام xa0 xa0 من زمان...
حیاتی دوباره
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 xa0 زمان ما وقتی بعد از صد سال به کسی می گفتیم...مواظب خودت باش! یعنی عاشقش بودیم...دوستش داشتیم... برایمان مهم بود... و او نیز میفهمید ذره ذره احساسمان را... xa0 xa0 امروز همه می گویند بی یکدیگر میمیرند!!! اما یک دقیقه بعد حیاتی دوباره میابند با هرکسی که از راه برسد!!! xa0 دست نوشته ای از میلاد...
زمین گرد نیست...بجان خودم قسم
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 زمین آنقدر ها هم که فکر می کردم گرد نبود چون از وقتی که رفتی... تا حالا...حداقل دوبار باید رد می شدی از اینجا...
بدون شرح
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:48
xa0 xa0 xa0روزی پس از آنکه ما بر بادها امواج جزر و مد و نیروی ثقل زمین حاکم شدیم.... xa0 نیروی عشق را نیز برای خدا مهار خواهیم کرد... xa0 آنگاه برای دومین بار در طول تاریخ جهان xa0 بدون آتش گرم خواهیم شد... xa0